X
تبلیغات
رایتل
شنبه 19 تیر 1389
برای همیشه

ازدور صدای سوت قطار می اومد اما اون نگاهم میکرد و میخندید 

سرش داد زدم 

ـ خوب گوش کن فقط یه بار میگم...قطار که ازبین مون رد شددیگه اونور نباشی نبینمت 

برای همیشه 

ـ 

ـ برای همیشه باشه؟ 

ـ 

صدای قطار داشت نزدیکترمیشدبا همون لبخندش بهم گفت 

ـ دوست دارم 

بهش اخم کردم ولی اون دوباره خندیدو گفت 

ـ از ته دل دوست دارم 

دروغ میگفت.سرم داشت همراه قطار سوت میکشید دستهام و محکم گذاشتم روی  

گوشهام و بهش پشت کردم که دیگه دروغ هاش و نبینم بره گم شه. 

یک دقیقه بعد گوشهام و باز کردم همه چیز خوب بودفقط صدای باد می اومدسردم 

شد...برگشتم ببینم رفته؟آره نبود. 

خندیدم سرم و اندختم پایین که برم دیدم اونم داره میخنده مثل همیشه...خوابیده 

بود کف ریل کف دست چپش هم نوشته بود  برای همیشه. 

   

    

فقط      چرا از هیج جاش خون نمی اومد؟!